تاکسی پاکسی _مهدی شاکریان

تاکسی پاکسی _مهدی شاکریان 

 

 

داستان یک راننده تاکسی معتاد که وقتی از خداوند هدایت میخواد ، دستهای خدا از طریق انسانها میان .

آن نیاز مریمی بود و درد که چنان طفلی سخن آغاز کرد
هر چه رویید از پی محتاج رست
تا بیابد ‌طالبی چیزی که جست
حق تعالی گر سماوات آفرید
گر برای رفع حاجات آفرید
هر کجا دردی دوا آنجا رود
هر کجا فقری نوا آنجا رود
هر کجا مشکل جواب آنجا رود
هر کجا کشتی آب آنجا رود

دیدگاه‌ خود را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

پیمایش به بالا